بارها این حس را در برابر صمیمی ترین دوستانم هم داشته ام. حسی که از بچگی داشتم. من آدم محبوبی نبودم و همیشه مرا به دلیلی می خواسته اند که در درون من نبوده. مثلا شاگرد اول بوده ام، درس خوان بوده ام، آشپزی ام خوب بوده، استاد دوستشان بوده ام، تخصص خاصی داشته ام، ....
همسرم همیشه می گفت آنقدر رابطه هایت کج و کوله اند که همیشه بیش از حد از دوستانت متوقعی و همیشه از آنها می رنجی. راست می گفت. باید رابطه هایم را تعدیل کنم. نباید از هیچ کس انتظار داشت. مشکل از ضعیف بودن فردیت در من است نه از بدی آدم ها یا دوستانم و نه از محبوب نبودن من یا هر برچسب دیگری.
راه فردیت از کجا شروع می شود؟چطور باید قوی تر شوم؟